تبليغاتX
دست نوشته هاي يك سايه

معرفي

سلام
من بهزاد 15 سالمه
رنگ مورد علاقم مشكي
وسايلم همه از دم NIKE
رشتم رياضي فيزيك
تيم مورد علاقم يوونتوس
بازيكن مورد علاقم دل پيرو
خواننده مورد علاقم چاوشي و رضا صادقي
عاشق تنهايي هستم و دوستان خيلي كمي دارم
بعضي وقتها شعر هم ميگم
ديگه فكر نمي كنم چيزي مونده كه نگفتم
در ضمن من به نظر هيچ احتياجي ندارم چون اينجا رو فقط واسه دل خودم ساختمو بس

لينكدوني

كليپ موبايل
يوونتوس قلب تپنده فوتبال جهان
::چشمان يك عبور ::
موجودات فرا زميني
ترفندهاي اينترنتي
سايت فارسي و رسمي يوونتوس
JUVENTUS FAN CLUB


جستجو





در كل اينترنت
در اين سايت

تابلو اعلانات

             

 

 

 

مطالب جنجالي وبسايت
 

 


مترجم قالب

گالري قالب وبلاگ

ويرايش و تجهيز

JUVENTUS BOYS


اصول ثانویه زندگی


اين مطلب روی  سنگ  قبر يک مرد در گورستانی  در انگلستان  حک  شده  است :

زمانی  که جوان  و فارغ البال بودم و تخيلاتم  حد و حصری   نداشت ، رويای دگرگون  کردن گيتی  را در  سر  می پروراندم .بزرگتر و عاقلتر که  شدم  ، کاشف به عمل آوردم  که گيتی  دگرگون نخواهد  شد  و به همين خاطر تا حدی  کوتاه  آمدم  و تصميم گرفتم  که فقط  کشورم  را دگرگون کنم . اما آن هم استوار و تغيير ناپذير می نمود.به سن ميانسالی که رسيدم  پس  از پشت سر گذاشتن آخرين تلاش نافرجامم  ، راضی  به دگرگون کردن و ايجاد تحول  در نزديک ترين افراد  به خود،  يعنی خانواده ام ، شدم .اما  افسوس که در مورد  هيچ يک  به نتيجه ای رضايتبخش نرسيدم  و حالا که در بستر مرگ  افتادم  ، بناگاه تشخيص می دهم  اگر قبل  از هر کس ، خودم را تغيير  داده بودم  ، می توانستم مانند الگويی باعث تغییر خانواده ام بشوم  و در سايه  تشويق ، دلگرمی وانديشه  خوب آنان وسيله ای باشم  برای پيشرفت کشورم و شايد هم کسی چه می داند ، وسيله ای  برای  دگرگون ساختن گيتی !!!



+ | نويسنده : بهزاد تاريخ : شنبه پانزدهم دی 1386 |


شعر سهراب سپهری


 تا شقایق هست زندگی باید کرد

 در دلم چیزی هست مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح

  و چنان بیتابم که دلم میخواهد

  بدوم تا بن دشت بروم تا سر کوه

  دورها آوایی است که مرا میخواند



+ | نويسنده : بهزاد تاريخ : شنبه پانزدهم دی 1386 |


دانلود آهنگ


دانلود آهنگ جدید Akon ft. Eminem    Smack that                              : Akon

اینم متن آهنگ

Konvict

Up Front

Akon

Slim shady

I see the one

cuz she be that lady

I feel you creepin', I can see you from my shadow
Wanna jump up in my Lamborghini Gallardo
Maybe go to my place and just kick it, like Taebo
And possibly bend you over
Look back and watch me
smack that, all on the floor
smack that, give me some more
smack that, 'till you get sore
smack that, oooh
smack that, all on the floor
smack that, give me some more
smack that, 'till you get sore
smack that, oooh

Up front style. Ready to attack now
Pull in the parking lot slow with the lack down
Convicts got the whole thing packed down
Step in the club. The wardrobe intact now
I feel it. Go on and crack now
Ooh, I see it. Don't let back now
Im'a call her. Then I put the mack down
Money? No problem. Pocket full of that now



Ooh! Looks like another club banger
They better hang on
When I throw this thang on
Get a little drink on. They goin' flip 
 
For this Akon shit. You can bank on it
Pedicure, manicure, kitty cat claws
The way she climbs up and down them poles
Lookin' like one of them Pretty Cat Dolls
Tryna hold my woody back through my drawers
Steps off stage, didn't think I saw her
Creeps up behind me and she's like, you're
I'm like, yeah I know, let's cut to the chase
No time to waste. Back to my place
Plus from the club to the crib's like a mile away
Or more like a palace, shall I say
And plus I got a pal. Every gal is game
In fact he's the one singing the song that's playing
(Akon!)


Eminem's rollin', D an' them rollin
Boo an' Oh Marvelous an' them rollin'
Women just hoin'
Big booty rollin'
Soon I be all in them an' throwin D
Hittin' no less than 3
Block will style like wee, wee
Girl, I can tell you want me, 'cause lately 



+ | نويسنده : بهزاد تاريخ : شنبه پانزدهم دی 1386 |


دانشمند و دانلود کتابش


 

داستایوفسکی

 

 

 

Image hosting by TinyPic

 

فیودور میخاییلوویچ داستایوسکی (زادهٰ ۳۰ اکتبر ۱۸۲۱ میلادی - درگذشتهٔ اواخر ژانویه سال ۱۸۸۱). نویسندهٔ روس و خالق جنایت و مکافات و خاطرات خانه مردگان.

 

نام

مترجمان متفاوت نام این نویسنده را به اشکال متفاوتی در فارسی نوشته‌اند: «داستایوفسکی»، «داستایِفسکی» و «داستایِوسکی» که به نظر می‌رسد آخری نزدیک به تلفظ نام او در زبان انگلیسی است و به همان شکل در فارسی ثبت شده است. خشایار دیهیمی در ترجمهٔ زندگینامه‌ٔ داستایوسکی نوشتهٔ ادوارد هلت کار نام او را به شکل «داستایفسکی» آورده است.

نام کوچک او نیز در متون ترجمه شده به اشکال «فیودور» و «فئودور» آمده است.

 

زندگی

فیودور میخاییلوویچ فرزند دوم خانواده داستایوسکی در ۳۰ اکتبر ۱۸۲۱ به دنیا آمد. پدرش پزشک بود و از اوکراین به مسکو مهاجرت کرده بود و مادرش دختر یکی از بازرگانان مسکو بود. در ده سالگی والدینش مزرعه‌ای کوچک در حومه شهر تولا در نزدیکی مسکو خریدند که از آن به بعد تابستان‌ها را در این مکان می‌گذراندند.

در ۱۸۳۴ همراه با برادرش به مدرسهٔ شبانه‌روزی منتقل شدند و سه سال آنجا ماندند. در پانزده سالگی مادرش از دنیا رفت. در همان سال امتحانات ورودی دانشکدهٔ مهندسی نظامی را در پترزبورگ با موفقیت پشت سر گذاشت و در زانویه ۱۸۳۸ وارد دانشکده شد. در تابستان ۱۸۳۹ خبر فوت پدرش به او رسید.

در ۱۸۴۳ با درجه افسری از دانشکده نظامی فارغ‌التحصیل شد و شغلی در ادارهٔ مهندسی وزارت جنگ به دست آورد. تا تابستان ۱۸۴۴ سهم ارث پدریش به موجب ولخرجی‌های مختلف به اتمام رسید. اوژنی گرانده اثر بالزاک را ترجمه کرد. در همین سال از ارتش استعفا داد.

در زمستان ۱۸۴۴-۱۸۴۵ رمان کوتاه مردم فقیر را نوشت که بدین وسیله وارد محافل نویسندگان بزرگ روسی شد و برای خود شهرتی کسب کرد. در طی دو سال بعد داستان‌های همزاد، آقای پروخارچین و خانم صاحبخانه را نوشت.

در سال ۱۸۴۹ توسط پلیس مخفی به جرم براندازی دستگیر شد. دادگاه نظامی برای او تقاضای حکم اعدام کرد که در ۱۹ دسامبر مشمول تخفیف شد و به چهار سال زندان و سپس خدمت در لباس سرباز ساده تغییر یافت.

در زمان تبعید و زندان حملات صرع که تا پایان عمر گرفتار آن بود بر او عارض گشت. در ۱۵ فوریه ۱۸۵۴ از زندان بیرون آمد تا دورهٔ بعدی مجازاتش را در لباس سرباز عادی طی کند. به عنوان مأمور خدمت در گردان هفتم پیاده نظام سیبری به سمیپالاتینسک اعزام شد.

در ۶ فوریه ۱۸۵۷ بعد از دو سال عشق جانفرسا با «ماریا دیمیتریونا» بیوهٔ یک کارمند گمرک ازدواج کرد.در بهار ۱۸۵۹ استعفایش از ارتش پذیرفته شد و توانست به نزدیکی مسکو نقل مکان کند. دو داستان خواب عموجان و دهکدهٔ اشپیانچیکوو را نوشت و به چاپ رسانید. عرض‌حالی برای الکساندر دوّم فرستاد و بدین وسیله اجازه یافت به پترزبورگ برود.

 

در نشریه‌ای که برادرش منتشر می‌کرد «ورمیا» شروع به روزنامه‌نگاری کرد. از ژوئن تا اوت ۱۸۶۲ به اروپا سفر کرد. داستانی به نام ماجرای بی‌شرمانه را در «ورمیا» به چاپ رسانید. در ماه ژوئن ۱۸۶۳ «ورمیا» تعطیل شد. قسمتی از تابستان و پاییز ۱۸۶۳ را با معشوقش در اروپا گذراند. در ۱۰ ژوئیه ۱۸۶۴ «میخاییل داستایوسکی» برادر بزرگش درگذشت. در ۱۶ آوریل ۱۸۶۴ ماریا دیمیتریونا درگذشت.

در فاصله سال‌های ۶۴-۱۸۶۲ کتاب‌های خاطرات خانه مردگان و آزردگان را به چاپ رسانید.

در ۱۸۶۶ جنایت و مکافات را نوشت و در اکتبر همان سال رمان قمارباز را در ۲۶ روز نوشت این کار با تندنویسی «آنا گریگوریونا» انجام شد. در ۱۵ فوریه ۱۸۶۷ با آنا ازدواج کرد و در آوریل همان سال با همسرش به اروپا سفر کرد و تا تابستان ۱۸۷۱ به روسیه بازنگشت. در این سفر بارها پول خود را در قمار از دست داد. سال اول سفر را در سوئیس و سال دوم را در ایتالیا و دو سال آخر را در دِرِسدِن گذراند.

در فوریهٔ سال ۱۸۶۸ دخترش «سوفیا» به دنیا آمد که بیشتر از سه ماه زنده نماند. نوشتن ابله را در ژانویه ۱۸۶۹ در فلورانس به پایان رسانید و همیشه شوهر را در پاییز همان سال در درسدن نوشت. در ماه سپتامبر ۱۸۶۹ دختر دومش به نام «لیوبوف» به دنیا آمد.

 

در ژوئبه ۱۸۷۱ نوشتن جن‌زدگان را به پایان رسانید. در تابستان همان سال پسرش به نام «فدیا» به دنیا آمد.

در آغاز سال ۱۸۷۳ سردبیر مجلهٔ «گراژ دانین» شد و تا ماه مارس سال بعد به این کار ادامه داد. جوان خام را در زمستان ۷۵۱۸۷۴ نوشت که در طول سال ۱۸۷۵ در مجله «اوتچستیه زابیسکی» انتشار یافت.

«آلیوشا» آخرین فرزندش در ماه اوت ۱۸۷۵ به دنیا آمد که در سه سالگی بر اثر حمله صرع در گذشت.

یادداشت‌های روزانهٔ نویسنده را طی سال‌های ۷۷۱۸۷۶ به همین نام در روزنامه منتشر کرد.

برادران کارامازوف در طول سال‌های ۷۹۱۸۸۰ به تدریج در «روسکی وستنیک» منتشر شد .

در جشن سه روزه بزرگداشت پوشکین در پی سخنرانیش به اوج شهرت و افتخار در زمان حیاتش رسید و سرانجام در اواخر ژانویه سال ۱۸۸۱ در اثر خونریزی ریه درگذشت.

 

                          دانلود: The Idiot دانلود کتاب  

 



+ | نويسنده : بهزاد تاريخ : شنبه پانزدهم دی 1386 |


انیمیشن1


 

Featured Images

Featured Images

Featured Images

Featured Images



+ | نويسنده : بهزاد تاريخ : جمعه چهاردهم دی 1386 |


اصل اول


خيابان مدرسه ما سكوتي مرگبار دارد گويي هيچ مدرسه اي در آنجا نيست

 

خيابان مدرسه ما يك پارك دارد كه هيچ وقت بچه اي رو در اون نديدم هيچ تاب يا سرسره اي هم نداره فقط بعضي از مدرسه هاي همجوار ميرن اونجا ورزش ميكنند .

 و به نوعي تبديل به پاتوق بچه هايي شده كه از مدرسه فراري اند چون صبح زود ميان تا زنگ مدرسه بخوره ميمونن تو پارك و با هم بگو بخند ميكنن . شايسته اونها نيست اونهايي كه توي مدرسه ما درسي ميخونن با يد از لحاظ فرهنگي هم برن بالا اين كه نشد هر كسي قبل و بعد مدرسه هركاري خواست بكنه !

اخيرا در خيابان مدرسه ما دعوايي رخ داد كه بنده تمام و كمال شاهد آن بودم  ديدم كه چطور مردم با هم سر چيزاي علكي دعوا ميكنن مثل اينكه شيطان كارشو خوب بلد بوده كه دو تا مسلمون رو به جون هم انداخته  .

اينها رو ولش كن . من تجربه هايي از وبلاگ نويسي دارم قبلا صاحب وبلاگ يوفو ها بودم كه آنقدر جلو رفتم كه خواب شبم رو از دست داده بودم مدتي هم هيچي نمي نوشتم تا اينكه اومدم اينجا تا براي خودم شر بنويسم .

به نظر من آدم اگر هميشه دنبال تقليد كردن نباشه بهتره من از كسي كه دنبال چشم و همچشمي و تقليد از ديگرونه به شدت بدم مياد . دوستاي من هيچكدوم اين طوري نيستن . به نظر من اگر آدم با كسي دوست شد بايد اون رو بالا ببره همون طور كه امام علي (‌ع )‌ميگه " دوست تو كسي است كه تو را بگرياند نه تو را بخنداند " من هم سعي كردم تا جايي كه ميتونم دوستامو بالا ببرم نمونه اش رو چند وقت پيش احساس كردم يكي از دوستام از خودم زد بالاتر

آدم هميشه بايد فرصت طلب باشه اينو ياد بگير اين يه اصل (‌اصل اول )



+ | نويسنده : بهزاد تاريخ : جمعه چهاردهم دی 1386 |


تقلب نکردم به خدا تقلب نکردم


تقلب نكن پسر گل

تقلب كردن در امتحانات كار بسيار زشت و ناپسندي است به نظر من اگر چيزي رو نميدونيد چشمتون كور خاليش بزاريد دنبال تقلب نريد تقلب مثل پول حروم ميمونه كه اگر وارد خونه اي شد بركت رو از اون خونه ميبره و فرد رو به شدت به پايين ميكشونه من كه تا بحال تقلبي رو نداشتم و از اين بابت خوشحالم حتي به ديگران هم تقلب نداده ام و به خاطر اين موضوع بسي خوشحالترم چرا كه آنها متوجه اشتباهات خود ميشوند و دفعه بعدي تقلب نميكنند . در ادامه عكس هايي رو از تيم يوونتوس تيم محبوب هزاران ايراني مشاهده كنيد .



+ | نويسنده : بهزاد تاريخ : جمعه چهاردهم دی 1386 |


مقاله


از اول ب تا دوم الف

يا

ورود من به دنيايي جديد

 

 

شرايط سختي بود .اين را ميشد از طرز رفتار بچه ها فهميد . بچه هايي بازيگوش و فرز كه خيلي هم متحد بودند . متحد بودند به معناي واقعي كلمه اتحاد داشتند به معلم ها توهين ميكردند و هم ديگر را لو نميداند در همان روزهاي اول مدير مدرسه آمد و گفت كه كلاس ما در نزد دبيران منفور ترين كلاس است . نميفهمم من را چه شد كه از يك كلاس آرام و ترسو ( اول ب )‌به اين كلاس پر جنب و جوش ( دوم ب ) آوردند .

بچه هاي كلاس ما به دو گروه بزرگ تقسيم ميشدند يكي به سركردگي مازيار و نام سركرده ديگري مشخص نيست هركسي است جانشين سالار شده راجع به اين سالار بعدا مفصلا صحبت خواهم كرد .

معلمها سر كلاس ما از بس شلوغه مثل زهر مار ميشن هر حرف كوچكي رو سركوب ميكنند ( البته كار آنها كاملا جالب و منطقي است . )‌

براي مني كه طالب مكاني فقط براي درس خواندن بودم ، بودن در چنين كلاسي جالب و عجيب بود هميشه تعجب ميكردم كه در حقيقت اينها براي چه اين كارها را ميكنند يعني سرشان درد ميكرده 600 هزار تومن پول دبيرستان غيرانتفاعي رو دادن .

خيلي ها همان ابتدا سر سري گرفتند شايد فكرشان نميرسيد اين كارها همانند تالابي انسان را پائين ميكشد و مثل كسي كه اگر يك دروغ گفت بايد دروغ بزرگتري براي پوشش آن دروغ بگويد مجبور به انجام اعمال بدتري ميشوند .

اگر در آن كلاس سطح پائين نبود و چند نفر تجربي در آن نبودند حتما تا بحال بدان جا كوچ نموده ، خود را از شر اين مردمان خلاصي مي دادم .

ولي حالا وضعمان دارد كم كم بهتر ميشود بعضي ها سكوت اختيار نموده ما را از نعمت سكوت برخوردار كردند . و بعضي هم .... .

چرا بايد ما مردماني باشيم كه معلامان را مسخره ميكنند يا سنت قديميان را بد ميگويند . مثلا وقتي يك پيرمرد معلم اينقدر ما را آدم حساب كه به ما نصيحت ميكند ما چرا بايد به او توهين كنيم .

 

 



+ | نويسنده : بهزاد تاريخ : پنجشنبه سیزدهم دی 1386 |


دوستان من واقعا تصفیه شده اند


 

دوستاني صميمي من چه كساني هستند ؟

همانطور كه گفتم كلاس ما متحد بود به غير از دو سه نفري كه جديدا اومده بودن بقيه هميشه با هم بودن منم با دوستاي پارسال كه الان تويه كلاس دوم ب هستن صحبت ميكردم . اول سال نميدانستم چه كسي براي دوستي كردن خوب است براي همين دو تا سه بار راه را عوضي رفته به آدمهايي كه دوستشان را تا زماني ميخواهند كه به دردشان بخورد دوستي كردم از كار خود سخت پشيمانم . تجربه بود ديگر نبايد سخت بگيرم ولي واقعا دلم شكست . مهم نيست بهترين دوستان من در كلاس 3 نفر هستند كه هر آدم ابلحي هم ميتواند آنها را تشخيص دهد چون به غير از آنها بعيد ميدانم با كسي بيشتر از 20 كلمه حرف زده باشم .

دوستان خوبي هستند تصفيه شده ! واقعا آنها را بارها آزمودم و آنها قبول شدند برخلاف خيلي ها كه همان ابتدا مردود شدند . آنها از صافي عبور داده شده هستند . ولي بازهم احتمال بيشتر يا كم شدن آنها وجود دارد بستگي به خود بچه ها دارد اگر كسي خودش را نشان بدهد و آدم ايده آل براي دوستي باشد چرا كه با او دوستي نكنم از دوستي با او خوشحال هم خواهم شد . من كه بدم نميآيد تعداد دوستانم زياد تر شوند اما كيفيت آنها را نميگذارم كم شوند حتي اگر شده يكي بماند ولي بايد خالص باشد .

خودم آدم تنهايي هستم و از كساني كه گروه بازي ميكنند و با جمع هاي 10 تا 30 نفره !‌ به خيابانها ريخته بدم ميآد چون هرجا جمع باشه گناه هم ميره .

هركسي شايسته دوستي با من و شما نيست بايد نهايت دقت را به خرج بدهيم .

 



+ | نويسنده : بهزاد تاريخ : پنجشنبه سیزدهم دی 1386 |


شعر فارسی


 

حرفهايي كه هرگز گفته نشد

من از شعر خوشم ميايد چون هميشه حرفهاي دل را خيلي ناب ميگويد  .در زير تعدادي از اشعار باحال را انتخاب نموده و در مورد آنها بحث نموده ام :

 

سيد محمد حسين بهجت تبريزي متخلص به شهريار  ، به سال 1285ه.ش در تبريز متولد شد و تحت سرپرستي پدر فاضل و اديبش پرورش يافت . تحصيلات خود را با آموختن گلستان و نصاب الصبيان نزد پدرش آموخت سپس به تهران عزيمت كرد و در مدرسه دارالفنون تحصيلاتش را به پايان رسانيد .

استاد شهريار در سال 1308 در 28 سالگي نخستين مجموعه شعرش را منتشر نمود . شهريار بيگمان در شاعري استعداديدرخشان داشت . در سراسر اشعار وي روحي حساس و شاعرانه موج ميزند

شهريار در موضوعات متنوع شعر گفته است . سرانجام اين شاعر بزرگ روز يكشنبه 27 شهريور سال 1367 در گذشت و در مقبرة الشعرا به خاك سپرده شد .

 

                                                                                  جهان گذران

  از تو بگذشتم و بگذاشــــــــــتمت با دگران                             رفتم از كوي تو ليك عقب سر نگران

ماگذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كـــــردي                          تو بمان و دگران ، واي به حال دگران

ميــــــــــروم تا كه به صاحبنظري باز رسم                                محرم ما نبود ديده ي كوته نظران

       دل چون آئينه اهل صفا ميشكنند                                   كه زه خود بي خبرند اين زخدا بيخبران

شاعر به خوبي توانسته فعل هاي بگذشتن  و كلمه دگران را به خوبي چند بار درجمله به كار برد .و در عين حال شعرش از سطح بالايي برخوردار است .

 

حكيم عطار نيشابوري به حق از بزرگترين شاعران است و كلام از ته دل برخواسته و ساده او دل هركسي را مجذوب خود ميكند . در ادامه شعر اختران آسمان را ميخوانيم .

مگر ميكرد درويشي نگاهي                      درين درياي پر دُرَ الهي

كواكب ديد  چون دُرَ شب افروز                  كه شب از نور ايشان بود چون روز

تو گفتني اختران استاده اندي                   زبان با خاكيان بگشاده اندي

كه هان اي غافلان هشيار باشيد                برين درگه شبي بيدار باشيد

شعر بالا ساده و بسيار روان است در صورت تمايل بگوئيد تا شعر را كامل بگذارم .

 فردوسي كه معرف حضور همگان و نويسنده كتاب بوستان و گلستان است شعر زير نامش وصال يار است .

من ندانستم از اول كه تو بي مهر و وفايي

                                                  عهد نابستن به از آنكه ببندي و نپايي

 دوستان عيب كنندم كه چرا دل بتو دادم

                                                  بايد از اول بتو گفتن كه چنين خوب چرايي

اي كه گفتي مرو اندر پي خوبان زمانه

                                               ما كجاييم درين بحر تفكر تو كجايي



+ | نويسنده : بهزاد تاريخ : پنجشنبه سیزدهم دی 1386 |


مطالب قبلي

اصول ثانویه زندگی
شعر سهراب سپهری
دانلود آهنگ
دانشمند و دانلود کتابش
انیمیشن1
اصل اول
تقلب نکردم به خدا تقلب نکردم
مقاله
دوستان من واقعا تصفیه شده اند
شعر فارسی
دوست بد نباشی نمیخوام دوست خوبم باشی
امان از دوست بد !
بی صدا بزرگ میشم
من میخواهم هنوز هم راحت زندگی کنم






منوي وبلاگ

خانه
ايميل من

انجمن سايت

Weblog RSS

نويسندگان

بهزاد

موضوعات

عمومی
اصول زندگی
شعرهای نو
شعرهای مثنوی
شهریار
یوونتوس
سرگرمی
در و دل
خصوصی

آرشيو ماهانه

دی 1386

لينك دوستان

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو با نام:دست نوشته هاي يك سايه در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم


پخش مستقیم بازی های یوونتوس
آرشيو پيوند ها

امكانات

 

           آنلاين نيستم         

 


 
حق كپي محفوظ است  DO NOT COPY